معلمي است بازنشسته ، هر چند که در کارش بازنشستگي معنايي ندارد ، هم ياد ميدهد و هم ميخنداند، همان خندهای که جز نيازهای طبيعی و حتی قهری انسانی است. خنداندن و گرياندن کار هر کسي نيست؛ بجز اهلش، که توانمند باشد و همين حالات است که فيلسوفي يونانی آنها را وجه تمايز انسان و حيوان میداند.
نام اصلياش قدرت است و به راستي که با قدرتش توانست مخاطبينش را با رضايت کامل پاي برنامهها و نمايشهايش بنشاند، در کارش هم جدي است ولي بسيار اهل شوخي است چه روي صحنه و چه در روابطش با ديگران، اين را از هم نشينياش به راحتي ميتوان فهميد. سر صحنه که رفته بود و مجري مسابقه پرسيد اين کتاب از کيست ؟ همچون کودکي سمج پايش را توي يه کفش کرده بود که: اين مال منه! آغا کتابم رو بده، آي مردم کتابم رو ازش بگيريد! اگه ندي به بزرگترم میگم! و...... احمد آقای قنبريان هم بيکار نمیشينه و در حقش بزرگتری ميکنه و از مجری میخواد که چرا زودتر کتابش را بهش ندادی؟ ( خنده حضار، هه هه هه.....).
بله! آقا رشيد نامي است آشنا براي مخاطبان برنامههاي سيما که ساليان دوري است که با برنامههاي شادش خو گرفتهاند، هر چند کم کار است اما کارهاي ارائه شدهاش برای مخاطب عام جذاب است و دلنشين. طنزهايش حتی اگر هيچ پايه و اساس و ارتباطی با واقعيت نداشته باشند و در فضای تخيلی و دلخواه واقع شوند، اما مردم از ديدن آنها خسته نميشوند و احساس لذت و شادی نتيجه محتوم آن است . بعضی طنزها بر اساس وضعيتی مضحک و غيرعادی ساخته میشوندو برخی از آنها را نيز ميتوان مبنايشان را بر بلاهت و کندذهنی قرارداد که سبب خنده میشود و هدف برآوردن نيازی است که انسان به خنديدن دارد و کمتر غرض از آنها نکوهش، سرزنش، تنبه و تزکيه است؛ در مورد زير بنگريد:
شخصی بالای تير چراغ برق ميرود. از او ميپرسند: آنجا چه کار میکنی؟
میگويد : آمده ام اينجا توت بخورم.
ميپرسند : اين که درخت توت نيست.!!
آن شخص دست در جيبش میکند و ميگويد: توتش را هم با خودم آوردم.
و يا گفته های کودکی را ببينيد که ناخواسته باعث خنده ديگران میشود و آن را به حساب بامزه بودنش ميگذارند:
کودکی که دستش در دست عمويش بود با ديدن سگی از دور میگويد : عمو اين که دهان ندارد؟ عمو با لبخند میگويد: اگه دهان ندارد پس با چی غذا میخورد ؟
و بلافاصله جواب میشنود که: با قاشق و چنگال.
لذا در اينجا وقتی انتظار پاسخی غير از اون داشته باشيم، هم موقعيت شخص و هم کلامش مطايبه را رقم میزند که در اينجا آقا رشيد کم نميآورد و اين موضوع را به عرصه هنر پيوند میدهد.
قدرتا... ايزدی يا آقارشيد محبوب، مدام خانه به دوش است ، بين صحنه تئاتر و جعبه جادويی تلويزيون. بازيگري است مودب و سمج با شخصيت کودکی متراکم شده در سر صحنه و شخصيتی پخته و متين در فراق صحنه، در پنجاه سالگی هم نقش آقا داماد را بازی میکند، گويا دامادی به مذاقش خوش اومده، تنها کمدين ايران است که در هر صحنه تئاتر ، اگر شبی يکبار صورت گيرد ، همان خواستگاری را با همان آدابش بجا مياورد و خسته نمیشود و همان جواب را هم ميگيرد که شب قبل گرفته بود . اين عروسیها هم برايش هزينهای ندارد جز درآمدی هنگفت؛ عامل و مسبب فروش بالای رستورانی است به نام آقا رشيد در اصفهان، اما حقش را از آن دريغ نمیکند، همانطور که از بازيهايش.
با جديت تمام مشغول بازنويسي فيلمنامه اي بود که قرار است بصورت سينمايي ساخته شود ، اسم قشنگي را که طنزآميز هم بود برايش درنظر گرفت يعني الم شنگه . در يک سريال بيست قسمتي هم بازي کرده که قرار است بزودي در کنداکتور پخش برنامه هاي سيما قرار گيرد.
برای اين هنرمند بزرگ و همکارانش از قبيل احمد قنبريان و.... موفقيت، بهروزی و سلامتی آرزو مینماييم.

نویسنده وبلاگ در کنار آقارشید و احمد قنبریان






